هارولد مردی پنجاه و دو ساله بود که زندگی اش همیشه وابسته به دقت بینایی اش بود. او مدیر یک شرکت طراحی صنعتی در شیکاگو بود و ساعت های طولانی به نقشه ها، خطوط هندسی و الگوهای پیچیده نگاه می کرد. تا چند سال پیش تصور می کرد چشمانش قوی ترین نقطه او هستند اما یک روز هنگام حرکت دادن چشم ...