انتشار: 157 روز پیش - بازدید: 8 - گروه: سیاسی - منبع: عصر ایران
آن شب بدترین ساعات زندگی من و او بود. من و او بدون هدف در خیابان ها مثل دیوانه ها پرسه می زدیم تا این که بالاخره «هیچ» به ساعتش نگاه کرد، نفس راحتی کشید و گفت «سه دقیقه پیش نمایش فیلم تمام شده است. حالا بیا به آن جا برویم.»