روبرت پنجاه ساله که در شهر کوچک و آرامی در حومه کپنهاگ زندگی می کرد همیشه تصور می کرد بدنش قابل پیش بینی است. او سال ها با نظم خاصی کار می کرد، دوچرخه سواری عصرگاهی اش را ادامه می داد و آخر هفته ها همراه همسرش باغچه کوچک خانه را رسیدگی می کرد. اما یک روز زمستانی زمانی که در محل ک ...