در زمان های قدیم مردی بود و زنی داشت به اسم مریم. با این که خیلی سال بود که زن و شوهر بودند، بچه نداشتند و به این خاطر غصه ی زیادی بار دل هر دو شده بود.... سال ها گذشت. یک روز زمستان که هوا سرد بود و از آسمان برف می بارید و حسابی زمین را پوشانده بود، زن کاردی گرفته بود ...